خطبه ای از چشمه حیات(21-30)

ترجمه شماره٢١

[11] سبکبار شوید تا به قافله برسید [12] رستاخیز وقیامت در برابر شما است و مرگ همچنان شما را می راند سبکبار شوید تا به قافله برسید[1] پیشینیان شما در انتظار عقب ماندگان هستند . [2] مرحوم سیدرضی می گوید : اینسخن امام پس از سخن خدا و پیغمبر ( ص ) با هر سخنی سنجیده شود بر آن برتری خواهدداشت و از آن پیشی خواهد گرفت و اما جمله تخففوا تلحقوا : [ سبکبار شوید تا بهقافله برسید ] کلامی کوتاهتر و پر معنی تر از آن شنیده نشده چه کلمه ژرف و عمیقی ؟چه جمله پر معنی و حکمت آمیزی است که تشنگی دانش را برطرف می کند ؟ ما عظمت و شرافتاین جمله را در کتاب خود به نام الخصائص بیان کرده ایم

 ترجمه شماره٢٢

[3] آنگاه که خبر پیمان شکنان به او رسید این خطبهرا ایراد فرمود : [4] آگاه باشید شیطان حزب و طرفداران خویش را بسیج کرده و سپاهخود را گرد آورده است [5] تا بار دیگر ستم را به جایش برگرداند و باطل را به جایگاهنخستینش بازفرستد . [6] بخدا سوگند آنها هیچ منکری از من سراغ ندارند انصاف را بینمن و خود حاکم نساختند . [7] آنها حقی را مطالبه می کنند که خود آن را ترک گفته اندانتقام خونی را می خواهند که خود ریخته اند [8] اگر [ در ریختن این خون ] شریکشانبوده ام پس آنها نیز سهیمند و اگر تنها خودشان مرتکب شده اند [9] کیفر مخصوص آنهااست . مهمترین دلیل آنان به زیان خودشان تمام می شود از پستانی شیر می خواهند کهمدتها است خشکیده [10] بدعتی را زنده می کنند که زمانها است از بین رفته . چه دعوتکننده ای ؟ [11] و چه اجابت کنندگانی ؟ من به کتاب خدا و فرمانش درباره آنها راضیم . [1] اما اگر از آن سر باززنند لبه شمشیر تیز را در اختیار آنها قرار می دهم و اینکار برای درمان باطل و یاری حق کفایت می کند [2] شگفتا از من خواسته اند که دربرابر نیزه هاشان حاضر گردم و در مقابل شمشیر آنان شکیبائی ورزم [3] سوگواران درسوگشان بگریند من کسی نبودم که به نبرد تهدید شوم و یا از ضرب شمشیر بهراسم [4] منبه پروردگار خویش یقین دارم و در دین و آئین خود گرفتار شک و تردید نیستم

ترجمه شماره٢٣

[5] از سخنانی است که امام ایراد فرموده است در آنفقرا را به زهد و ثروتمندان را به محبت سفارش می کند . مواهب الهی متناسب بااستعدادها است : [6] مواهب الهی همچون قطره های باران از آسمان به زمین می بارد [7] و به هر کس سهمی زیاد یا کم می رسد [8] بنابراین هنگامی که یکی از شما برای برادرخود برتری در مال و همسر و فرزند ببیند نباید موجب فتنه گردد [ و بر او حسد و رشکبرد ] [9] زیرا مسلمان تا وقتی که دست به عمل پستی نزده که از آشکارشدنش شرمندهباشد و مردم پست آن را وسیله هتک حرمتش قرار دهند [10] به مسابقه دهنده ماهری میماند که منتظر است در همان دور اول ببرد و ضرری نبیند [11] همچنین مسلمانی که ازخیانت به دور باشد انتظار دارد یکی از دو خوبی نصیبش گردد : [12] یا عمر او پایانیافته و دعوت الهی فرارسد و آنچه خداوند در آخرت برایش مهیا کرده بهتر است و یاخداوند او را روزی دهد و صاحب همسر و فرزند و ثروت گردد در عین اینکه دین و شخصیتخود را نگاهداشته است . [13] [ اما بدانید ] ثروت و فرزندان کشته های این جهانند وعمل صالح و نیک زراعت آخرت است [14] و گاهی خداوند این هر دو را به افرادی می بخشد . آنچه خداوند اعلام خطر کرده است برحذر باشید 000 [1] و از خداوند بترسید بطوری کهبه گناهی که نیاز به عذرخواهی دارد آلوده نشوید و در کارها ریا و تظاهر و خودنمائیبه خرج ندهید [2] چون هر کس کاری برای غیر خدا انجام دهد خداوند او را به همان کسوامی گذارد . [3] از خدا میخواهیم که درجات شهیدان ، و زندگی سعادتمندان ، وهمنشینی پیامبران را به ما عنایت کند [4] هیچکس از بستگانش بی نیاز نیست : [5] ایمردم انسان هر اندازه که ثروتمند باشد از بستگان و اقوام خود بی نیاز نیست [6] کهاز وی با زبان و دست دفاع کنند خویشاوندان بزرگترین گروهی هستند که از انسانپشتیبانی می کنند [7] و پراکندگی و ناراحتی او را از بین می برند در آن هنگام کهحادثه ای پیش آید آنها نسبت به او پرعاطفه ترین مردمند 000 [8] نام نیک و معروفیتبه پاکی را که خداوند عطا فرماید بهتر از ثروتی است که کسی برای دیگران به ارث میگذارد . [9] و قسمتی دیگر از این خطبه است : آگاه باشید نباید از بستگان بینوای خودروبرگردانید [10] و از آنان چیزی را دریغ کنید که نگاهداشتنش زیادی نمی آورد و ازبین رفتنش کمبودی ایجاد نمی نماید [11] آنکس که دست دهنده خویش را از بستگانشبازدارد تنها یک دست از آنها باز داشته [12] اما از خویشتن دستهای فراوانی برگرفتهاست ولی آن کس که بال محبت را بگستراند دوستی اقوامش ادامه خواهد یافت . [13] سیدرضی رحمه الله علیه می فرماید : الغفیره در اینجا به معنی کثرت و فراوانی استچنانکه جمعیت زیاد را عفوه من اهل او مال بوده است و عفوه به معنی نمونه خوب است ازمیان یک جنس که انتخاب شود چنانکه گفته می شود : اکلت عفوه الطعام یعنی قسمتهای خوبغذا را خوردم . و چه عالی است مطلبی که امام ( ع ) در جمله : و من یقبض یده عنعشیرته 000 تا آخر سخن ایراد کرده است 000 زیرا کسی که یکیهای خود را از بستگانشقطع کند تنها یک یاور از آنها گرفته است ولی هنگامی که نیاز و احتیاج شدید به یاریآنان داشت آنها به ندای او پاسخ نمی گویند پس خود را از یاوران بسیاری محروم ساخته است

ترجمه شماره٢۴

[1] یکی از سخنانی است که امام ( ع ) ایرادفرموده و در آن اجازه جنگ با دشمنان خداوند آمده است سستی در مبارزه با گمراهان روانیست : [2] به جان خودم سوگند در مبارزه با مخالفان حق و آنان که در گمراهی غوطهورند [3] آنی مدارا و سستی نمی کنم پس ای بندگان خدا از خدا بترسید و از خدا به سویخدا فرار کنید [ از غضبش به سوی رحمتش ] [4] و از راهی که به سوی شما گشوده بروید وبه آنچه از وظائف برای شما تعیین کرده است قیام نمائید [5] اگر چنین کنید علی ضامنپیروزی شما است و اگر امروز به آن نرسید در آینده به آن خواهید رسید

ترجمه شماره٢۵

[6] هنگامی که اخبار متواتری به امام ( ع ) رسید کهاصحاب معاویه برپاره ای از بلاد استیلا یافته اند و عبدالله بن عباس و سعیدبن نمرانفرمانداران امام در یمن پس از شکست از بسربن ابی ارطاه به نزد امام برگشتند امام ( ع ) برای توبیخ اصحابش به خاطر کندی در جهاد و مخالفت با دستورات به منبر رفت وسخنان ذیل را ایراد فرمود : [7] [ در حقیقت با این روشی که شما در پیش گرفته اید ] غیر از کوفه در دست من نیست که آن را بگشایم یا ببندم اما ای کوفه اگر تنها تو [ سرمایه من در برابر دشمن ] باشی [8] آنهم با این همه طوفانها چهره ات زشت باد [ ومی خواهم که نباشی ] پس از آن به قول شاعر متمثل شد : [ که تقریبا فارسی آن چنین میشود : ] [1] به جان پدرت سوگند ای عمرو که سهم اندکی از پیمانه و طرف دارم [2] سپسفرمود : به من خبر رسیده که بسر بر یمن تسلط یافته سوگند بخدا می دانستم اینهابزودی بر شما مسلط خواهندشد [3] زیرا آنان در یاری از باطلشان متحدند و شما در راهحق متفرقید [4] شما به نافرمانی از پیشوای خود در مسیر حق برخاسته اید ولی آنها درباطل خود از پیشوای خویش اطاعت می کنند [5] آنها نسبت به رهبر خود ادای امانت میکنند و شما خیانت ،آنها در شهرهای خود به اصلاح مشغولند و شما به فساد . [6] اگر منقدحی را به عنوان امانت به یکی از شما بسپارم از آن بیم دارم که بند آن را بدزدد . [7] بارالها [ از بس نصیحت کردم و اندرز دادم ] آنها را خسته و ناراحت ساختم و آنهانیز مرا خسته کردند من آنها را ملول و آنها مرا ملول ساختند به جای آنان افرادیبهتر به من مرحمت کن [8] و به جای من بدتر از من بر سر آنها مسلط نما . خداوندادلهای آنها را آب کن همانطور که نمک در آب حل می شود [9] آگاه باشید بخدا سوگنددوست داشتم به جای شما هزار سوار از بنی فراس بن غنم داشته باشم [ تا با کمک آنهادشمنان را بر سر جای خود می نشاندم آنها چنانند که شاعر گفته ] : [10] چون آن ابرسریع السیر کم آب پی دشمن کشی بی صبر و بی تاب [11] سپس از منبر فرود آمد . [12] سیدرضی می گوید : ارمیه جمع رمی به معنی ابر است و حمیم به معنی فصل گرما و تابستانمی باشد و اینکه شاعر آنها را به ابرهای تابستان تشبیه کرده برای این است که آنهاسبکبارتر و سریعترند زیرا در آنها آب کم است و ابرهای سنگین به خاطر تراکم بخار وپر آب بودنشان به کندی حرکت می کنند و این اکثر در زمستان یافت می شود شاعر خواستهاست با این تشبیه سرعت آنها را در هنگام مبارزه و کمک آنها را به هنگام استمدادمنعکس سازد

ترجمه شماره٢۶

[1][ یکی از خطبه هائی است که امام (ع) ایرادفرموده است ] و درمورد اعراب پیش از بعثت پیامبر سخن می گوید بت پرستی شیوه و آئینشما بود : [2] خداوند پیغمبر ( ص ) را به رسالت مبعوث ساخت که جهانیان را بیم دهد [3] و امین آیات وی باشد در حالیکه شما ملت عرب بدترین دین و آئین را داشتید و دربدترین سرزمینها زندگی می نمودید [4] در میان سنگهای خشن و مارهائی که فاقد شنوائیبودند [ و به همین جهت از هیچ چیز نمی ترسیدند ] آبهای آلوده را می نوشیدید [5] وغذاهای ناگوار را می خوردید خون یکدیگر را می ریختید و پیوند خویشاوندی را قطع مینمودید [6] بتها در میان شما بر پا بود [ و پرستش بت شیوه و آئین شما ] و گناهانسراسر وجود شما را فراگرفته بود . [7] و قسمتی از این خطبه است [ که امام ( ع ) درباره تنهائی خویش برای گرفتن حق خود فرموده است ] [8] نگاه کردم و دیدم [ برایگرفتن حق خود ] یاوری جز خاندان خویش ندارم به مرگ آنان راضی نشدم [9] چشمهای پر ازخاشاک را فروبستم و با همان گلوئی که گویا استخوانی در آن گیر کرده بود [ جرعهحوادث ] را نوشیدم [10] با اینکه تحمل در برابر گرفتگی راه گلو و نوشیدن جرعه ای کهتلخ تر از حنظل است کار طاقت فرسائی بود شکیبائی کردم [11] قسمت دیگری از این خطبهاست که در آن اشاره به زندگی ننگین عمروعاص می فرماید : او [ با معاویه ] بیعت نکردمگر اینکه بر او شرط کرد که در برابر آن بهائی دریافت دارد [12] در این معامله شومدست فروشنده هیچگاه به پیروزی نرسد و سرمایه خریدار به رسوائی کشد [ اکنون که آنهاروی بلاد مسلمین و حکومت مسلمانان این چنین بی رحمانه معامله می کنند ] شما آمادهپیکار شوید [13] و ساز و برگ آن را فراهم سازید که آتش آن زبانه کشیده و شعله هایآن بالا گرفته است [14] صبر و استقامت را شعار خویش سازید که نصرت و پیروزی را بهسوی شما فرامی خواند

ترجمه شماره٢٧

[1] خطبه جهاد جهاد زره محکم پروردگار : [2] امابعد جهاد دری است از درهای بهشت خداوند آن را به روی دوستان مخصوص خود گشوده است [3] جهاد لباس تقوا زره محکم و سپر مطمئن خداوند است [4] مردمی که از جهاد رویبرگردانند خداوند لباس ذلت بر تن آنها می پوشاند و بلا به آنان هجوم می آورد [5] حقیر و ذلیل می شوند عقل و فهم شان تباه می گردد [6] و به خاطر تضییع جهاد حق آنهاپایمال می شود و نشانه های ذلت در آنها آشکار می گردد و از عدالت محروم می شوند . [7] آگاه باشید من شب و روز پنهان و آشکارا شما را به مبارزه این جمعیت [ معاویه وپیروانش ] دعوت کردم [8] و گفتم پیش از آنکه با شما بجنگند با آنان نبرد کنید . بخدا سوگند هر ملتی در درون خانه اش مورد هجوم دشمن قرار گیرد حتما ذلیل خواهد شد [ و تنها جمعیتی در نبرد با دشمنان پیروز می گردند که به استقبال آنها بشتابند ] [9] ولی شما سستی به خرج دادید و دست از یاری برداشتید تا آنجا که دشمن پی درپی به شماحمله کرد [10] و سرزمین شما را مالک شد . اکنون بشنوید : [ یکی از فرماندهان لشکرغارتگر معاویه ] از بنی غامد حمله به [ شهر مرزی ] انبار کرده است [11] و نماینده وفرماندار من حسان بن حسان بکری را کشته و سربازان و مرزبانان شما را ازآن سرزمینبیرون رانده است . [12] به من خبر رسیده که یکی از آنان به خانه زن مسلمان و زن غیرمسلمانی که در پناه اسلام جان و مالش محفوخ بوده وارد شده [13] و خلخال و دستبند وگردن بند و گوشواره های آنها را از تن شان بیرون آورده است 000 [1] در حالی که هیچوسیله ای برای دفاع جز گریه و التماس کردن نداشته اند [2] آنها با غنیمت فراوانبرگشته اند بدون اینکه حتی یک نفر از آنها زخمی گردد و یا قطره ای خون از آنهاریخته شود [3] اگر به خاطر این حادثه مسلمانی از روی تاسف بمیرد ملامت نخواهد شد [4] و از نظر من سزاوار و بجا است . ای کاش شما را نمی دیدم شگفتا شگفتا بخدا سوگنداین حقیقت قلب انسان را می میراند [5] و غم و اندوه می آفریند که آنها در مسیر باطلخود این چنین متحدند و شما در راه حق این چنین پراکنده و متفرق ؟ [6] روی شما زشتباد و همواره غم و غصه قرینتان باد که شما هدف حملات دشمن قرار گرفته اید پی درپیبه شما حمله می کنند و شما به حمله متقابل دست نمی زنید . [7] با شما می جنگند وشما نمی جنگید این گونه معصیت خدا می شود و شما [ با عمل خود ] به آن رضایت می دهید . [8] هر گاه در ایام تابستان فرمان حرکت به سوی دشمن دادم [9] گفتید اندکی ما رامهلت ده تا سوز گرما فرونشیند و اگر در سرمای زمستان این دستور را به شما دادم [10] گفتید اکنون هوا فوق العاده سرد است بگذار سوز سرما آرام گیرد [11] همه این بهانهها برای فرار از سرما و گرما بود شما که از سرما و گرما [ وحشت دارید ] و فرار میکنید [12] بخدا سوگند از شمشیر [ دشمن ] بیشتر فرار خواهید کرد . [13] ای کسانی کهبه مردان می مانید ولی مرد نیستید ای کودک صفتان بی خرد و ای عروسان حجله نشین [ کهجز عیش و نوش به چیزی نمی اندیشید ] [14] چقدر دوست داشتم که هرگز شما را نمی دیدمو نمی شناختم همان شناسائی که سرانجام مرا این چنین ملول و ناراحت ساخت [15] خداشما را بکشد که اینقدر خون به دل من کردید و سینه مرا مملو از خشم ساختید [16] وکاسه های غم و اندوه را جرعه جرعه به من نوشاندید [17] با سرپیچی و یاری نکردن نقشهها و طرحهای مرا [ برای سرکوبی دشمن و ساختن یک جامعه آباد اسلامی ] تباه کردید تاآنجا که قریش گفتند [1] پسر ابوطالب مردی است شجاع ولی از فنون جنگ آگاه نیست 000 [2] خدا خبرشان دهد آیا هیچیک از آنها از من باسابقه تر و پیشگامتر در این میدانهابوده ؟ [3] من آنروز گام در میدان نبرد گذاشتم که هنوز بیست سال از عمرم نگذشته بودو هم اکنون از شصت گذشته ام [4] ولی آن کس که فرمانش را اجرا نمی کنند طرح و نقشهای ندارد [ هر اندازه فکر او بلند و نقشه او دقیق باشد هرگز به جائی نمی رسد

ترجمه شماره٢٨

[5] امروز روز تمرین و آمادگی است [6] اما بعد دنیاروی بازگردانده ووداع خویش را اعلام داشته است [7] آخرت روی آور شده و طلایه آنآشکار گردیده است آگاه باشید امروز روز تمرین و آمادگی [8] و فردا روز مسابقه استجائزه برندگان بهشت و سرانجام عقب ماندگان آتش خواهد بود آیا کسی یافت می شود کهپیش از فرارسیدن مرگش از خطاهایش توبه کند ؟ [9] و آیا انسانی پیدا می شود که قبلاز رسیدن آن روز عمل نیکی برای خود انجام دهد ؟ [10] آگاه باشید همه در دورانآرزوئی بسر می برید که اجل و مرگ بدنبال دارد با این حال هر کس پیش از رسیدن اجلش [11] در همان دوران آرزوهایش به عمل پردازد اعمالش به او منفعت می بخشد و مرگش بهاو زیانی نمی رساند و آن کس که در این ایام آرزو پیش از فرارسیدن اجل در عمل کوتاهیکند [12] گرفتار خسران شده و فرارسیدن اجل برای وی زیانبخش است . همانطور که بههنگام ترس و ناراحتی برای خدا عمل می کنید به هنگام آرامش نیز عمل نمائید . [13] آگاه باشید من هرگز چیزی مانند بهشت ندیدم که خواستارانش به خواب رفته باشند [14] ونه همانند آتش : که فراریان از آن این چنین در خواب فرورفته باشند . خوب بدانیدآنها که از حق بهره مند نشوند زیان باطل دامنشان را فراخواهد گرفت [15] و آنکس کههدایت راهنمایش نگردد گمراهی او را به هلاکت می کشاند . [16] آگاه باشید فرمان کوچدرباره شما صادر گردیده و به زاد و توشه آخرت راهنمائی شده اید وحشتاکترین چیزی کهبر شما می ترسم [1] هواپرستی و آرزوهای دور و دراز است از این دنیا زاد و توشه ایبرگیرید [2] که فردا خود را با آن حفظ کنید [3] سیدرضی می فرماید : اگر سخنی باشدکه مردم را بسوی زهد بکشاند و به عمل برای آخرت وادار سازد همین سخن است که میتواند علاقه انسان را از آرزوها قطع کند و جرقه ی بیداری و تنفر از اعمال زشت را درقلب برافروزد و از شگفت آورترین جمله های مزبور این جمله است : الا و ان الیومالمضمار و غدا السباق و السبقه الجنه و الغایه النار آگاه باشید امروز روز تمرین وآمادگی و فردا روز مسابقه است جائزه برندگان بهشت و سرانجام عقب ماندگی آتش خواهدبود زیرا با اینکه در این کلام الفاخ بلند و معانی گرانقدر و تمیل صحیح و تشبیهواقعی می باشد سری عجیب و معنائی لطیف در آن نهفته شده و آن جمله و السبقه الجنه والغایه النار است امام بین این دو لفظ السبقه و الغایه به خاطر اختلاف معنی جدائیافکنده نگفته است السبقه النار چنانکه السبقه الجنه گفته زیرا سبقت جستن در موردامری دوست داشتنی است این از صفات بهشت است و این معنی در آتش که از آن بخدا پناهمی بریم وجود ندارد : امام جائز ندانسته که بگوید : السبقه النار بلکه فرموده استالغایه النار زیرا مفهوم غایت [ پایان ] مفهوم وسیعی است که در موضوعات مسرت بخش وغیر مسرت بخش به کار می رود و در حقیقت مرادف مصیر و مال است [ که به معنی سرانجاممی آید ] چنانکه خداوند می فرماید قل تمتعوا فان مصیرکم الی النار : به کافران بگوبهره بگیرید که سرانجام شما به سوی آتش است . در این خطبه دقت کنید که باطنی شگفتآور و عمقی زیاد دارد و چنین است اکثر سخنان امام ( ع ) و در بعضی نسخه های اینخطبه چنین آمده است و السبقه الجنه [ به ضم سین که به جائزه ای گفته می شود که بهپیشتازان و برندگان مسابقه داده می شود خواه وجه نقد باشد یا جنس دیگری و معنی هردو کلمه به هم نزدیک است

/ 0 نظر / 6 بازدید