خویشکاری زندگی

"آنهایی که از جای خود می جنبند گاهی می بازند

                                  آنهایی که نمی جنبند همیشه می بازند"

قانون تعادل:

اگر نیروی جاذبه چسبی است که

عالم را یک پارچه نگه می دارد،

تعادل کلیدی است که اسرار آن را فاش می کند

تعادل در جسم ، ذهن و احساسات ما،

در تمام ابعاد وجودی ما، به کار گرفته می شود.

به یاد ما می آورد که در هر آنچه انجام می دهیم

می توانیم افراط یا قصور کنیم،

و اگر آونگ زندگی یا عادات

بیش از اندازه به یک سو نوسان کند،

در نهایت قطعا به سوی دیگر خواهد رفت.

برای یک لحظه اهمیت تعادل را در نظم طبیعی زندگی آدمی در نظر بگیر.موجودات میانه رویی هستیم:به خوبی ماهی شنا نمی کنیم-به تندی یوزپلنگ نمی دویم-یا به اندازه ی گوریل وزن بلند نمی کنیم ولی تمامی این قابلیت ها رو در حد اعتدال داریم.

قانون تعادل فقط یک فلسفه نیست بلکه یک طریقت زندگی است با دستورالعمل های خیلی عملی.

خارج از تعادل بودن حسی عادی است.به خاطر همین انسان مر تبا به آنچه مانوس است متمایل می شود.بنابر این سریع ترین راه برای یافتن نقطه ی ثقل آن است که در تصحیح خودت افراط کنی-عمدا خلاف آنچه را که بدان عادت داری انجام دهی.مثلا اگر سرعت صحبت کردنت سریعاست باید تعمدا خیلی آهسته تر صحبت کنی

 

قانون انتخاب:

مسولیت عظیم حق انتخاب-آزادی اراده-

بر ایمان هم تحمیل و هم موهبتی است.

شکل گیری آینده ی ما،

بسته به انتخاب های امروز ماست

همواره نمی توانیم شرایط را در اختیار بگیریم

ولی قادریم پاسخ خود و هر آنچه را که پیش می آید، انتخاب کنیم.

با باز یافتن قدرت انتخاب، شجاعت می یابیم،

که به تمامی در این دنیا زندگی کنیم.

دقیقا قانون انتخاب به ما می گوید که تصمیمگیری ها به کلمات ساخته نشده بلکه با رفتار ها نمایانگر است.

حق انتخاب اکثر موجودات زمین مانند حیوانات محدود است.آنها از روی غریزه و نیاز های طبیعیشان عمل می کنند.ولی انسان آزادی اراده دارد-قدرت انتخاب.زندگی انسان نمایانگر انتخاب هایی است که کرده و سر نوشتش عمدتا بر اساس انتخاب هایی تعین می شود که اکنون می کند.

آزادی اراده یعنی اینکه انسان حق این انتخاب رو دارد که از قوانینی  که از اعماق بصیرتش سر چشمه می گیرد پیروی کند یا بگذارد انگیزه ها -ترس ها و عادت ها او را هدایت کنند

 قانون فرآیند پیشرفت تدریجی:(زندگی را گام به گام طی کردن)

 هر سفر سلسله ای از گام های کوچک است

برای دست یافتن به هدفی.

پیشرفت تدریجی ورای زمان است،

صبر می آموزد،

بر شالوده ی مستحکمی

از تدارکات دقیق استوار است،

و به قابلیت های ما که در مسیر نمایان می شود،

اعتماد دارد.

اگر آدمی فقط به پایان سفر چشم بدوزد کمال همیشه در دور دست ها به نظر می آید.این باعث می شود که بسیاری از افراد هنگامی که موانعی پیش پایشان است یا در مسیرشان با سر بالایی تند رو یا رو می شوند-اهدافشان را رها کنند.می دانی که هر سفر با یک قدم آغاز می شود ولی باید قدم دوم و سوم را هم برداری یه تعدادی که لازم است تا به مقصدت برسی

موفقیت ابدی در چند لحظه ی بحرانی اتفاق نمی افتد بلکه ساعت به ساعت -روز به روز در حال شکل گیری است.و با گذر زمان در هر مرحله ای شامل بازسازی است:جاده ی خوشبختی همیشه در حال ساخت و ساز است.تمرکز کن تا زندگی رو قدم به قدم پیش بروی تا موفق شوی.کارهایی را که بعدا می توانی انجام بدهی کنار بگذار.وقتی انضباط و صبر یاور هم باشند نیروی واحدی می شوند که با پا فشاری  از فراز ها و فرود ها  می گذرند تا نیات را به تکامل برسانند.اشتیاق تعیین کننده ی سرعت حرکت است ولی پا فشاری تو را به هدف می رساند.پیشرفت تدریجی -صبر و پافشاری کلید هایی است که دروازه ی هر مسیری را می گشاید.گنج تنها در پایان سفر نیست خود سفر و طی مراحل پاداش خودش است.

قانون حضور:(زندگی در هر لحظه)

زمان،تناقضی است؛

کشیده میان گذشته و آینده،

که هیچ یک واقعیت ندارد،

مگر در ذهن ما.

پنداشت زمان،

پیمان نامه ای است میان افکار و کلام،

قرار دادی اجتماعی.

حقیقت عمیق تر آن است که:

تنها این لحظه را داریم.

تنها راه برای همواره

خرسندی

زیستن لحظه به لحظه است.

مارگرت بنانو

دقیقا زمان به فریم های مجزایی از فیلم زندگی ات می ماند که در برابر یک عدسی حرکت می کنند.هر فریم جایی است که تو در لحظه ای واحد در آن حضور داری ولی به نظر می آید در حرکت است.می توانی ذهنت را به آنچه گذشته یا آینده می خوانی معطوف کنی ولی نمی توانی در لحظه ای جز اکنون زندگی کنی.

حضور در هر لحظه می آموزد که آنچه امروز انجام می دهی حایز اهمیت است چرا که یک روز از زندگی ات را با آن معاوضه می کنی.

قانون شفقت:(بیدار کردن انسانیت)

جهان ما را دروری نمی کند،

تنها پی آمد ها و درس هایش را بر ما ارزانی می کند،

و موقعیت هایی را بهر سنجش و فرا گیری،

از طریق قانون علت و معلول.

شفقت شنا سایی این حقیقت است

که هر یک از ما در محدوده ی باور های رایج

و قابلیت هامان، بهترینی را که می توانیم انجام می دهیم.

قانون شفقت را می توانی از کره ی زمین بیاموزی.زمینی که بر پوسته ی آن گام می گذاریم-درختانش را به تاراج می بریم و می سوزانیم -منابع طبیعیش را  استثمار می کنیم و حتی به ذهنمان خطور نمی کند که اجازه بگیریم یا شکر کنیم.

قانون شفقت نه مطلق است نه مشروط.می دانیم در این دنیا انسان هایی هستند که از آشفتگی عمیق در رنجند و همچنین انسان هایی که ویران گرند.این را هم می دانیم که امکان بیشتری وجود دارد که انسان هایی که اختلال درونی دارند برای دیگران مزاحمت ایجاد کنند.شفقت به این معنا نیست که بگذاری این افراد از تو سوء استفاده کنند یا به رفتار مخربشان ادامه بدهند.باید بعضی افراد را از جامعه جدا کرد.ولی می توان بدون تسلیم شدن به شر-بر آنها رحم داشت.در جنگ می توانی برای دشمنانت حس شفقت داشته باشی-حتی وقتی به قصد کشت با آنها در نبردی.

قانون شفقت مهربانانه تقاضا می کند فراتر از دید محدودمان برویم.گاه ممکن است مطالبه ی سنگینی باشد و تو حس کنی توانا یی انجامش را نداری.پس به خاطر داشته باش که شفقت با خود تو شروع می شود. ملایم و صبور باش.همه ی ما افکار و احساسات بسیاری داریم هم مثبت و هم منفی که از ذهن و قلبمان نشات می گیرد.نیازی نیست که به درجات عالیه ی روحانی صعود کرده باشی.کافی است به جای باور یا مقاومت با افکار منفی بگذاری رحم آنها را در موجی از عشق و درک بشوید و محو کند.

افلاطون:

لبخندمهربان باشید چرا که هر انسانی که ملاقات می کنید در نبردی است سختلبخند

 

قانون ایمان:(اعتماد به روح)

ایمان پیوند مستقیم ماست با معرفت کیهان،

به ما یادآور می شود که بیش از آنچه شنیده ایم،

یا خوانده ایم، می دانیم.

کافیست نگاه کنیم،گوش فرا دهیم و به

عشق و معرفت روح خالص جهانی که درون همه ی ما فعال است،

اعتماد کنیم. 

ایمان به انسان شهامت

می دهد تا فراتر از آنچه به

چشم می آید برود.        ( ویلیام کلارک)

به کار بردن قانون ایمان به این معنا نیست که به تمام انسان ها اعتماد داشته باشیم که کار درست را انجام دهند.معنایی فراتر و بالا تر از این دارد:ایمان تشخیص آن است که روح خالص در درون -در میان و به عنوان تک تک و تمامی ما در جریان است-درون هر فرد و هر موقعیتی.همچنان ایمان نظریه ای است که هر آنچه روی می دهد علی رغم ظواهر امر در خدمت یک دلیل خیر والاتر است.

ایمان یکی از سخت ترین دست یافتنی هاست.یکی از بزرگترین جهشهایی که انسان می تواند بکند.برای آنکه تنها چیزی که می تواند یاری ات دهد در آن مسیر ادامه بدهی -خود ایمان است.

ایمان باور به آن است که همیشه تصمیمت-تصمیم درست خواهد بود.

ایمان به آن معناست که با بی اطمینانی زندگی بکنی.مسافر-مسیرت را با حست بیابی-بگذاری قلبت مانند فانوسی در تاریکی راهنماییت کند .آسایش مطلق جز در ایمان وجود ندارد.این بدان معنا نیست که تمام رویداد ها مطابق خواسته ات رخ می دهد یا آن که عدل الهی هر بار که آسیب ببینی یا مرهم بیابی در کار خواهد بود.هر رویدادی چه زیبا چه هولناک می تواند در این دنیا به وقوع بپیوندد.ذهن کوچک ما همیشه قادر نیست تصویر کسترده تر را ببیند یا بداند چه چیزی برای خیر برتر ماست.پس علیرغم اغتشاش و عدم آسایش زندگی -وقتی بتوانی بیاموزی که با ایمان زندگی بکنی.

قانون توقع:(کسترش واقعیت ها)

انرژی پیرو اندیشه است،

ما به سوی آنچه می انگاریم حرکت می کنیم،

نه فرای آن.

آن چه می پنداریم،انتظار داریم و یا باور داریم،

تجربیات ما را شکل می دهد و رنگ می بخشد.

با کسترش ژرف ترین باور هامان

در مورد آنچه امکان پذیر است،

تجربه ی زندگی را تغییر می دهیم.

تجربیات ما آن نقشی را در

شکل دادن زندگی ما ندارند

که توقعات دارند.          ( جورج برناردشاو)

قانون توقع می آموزد که آنچه بر آن تمرکز می کنیم توسعه می یابد.

قانون توقع به تو نیروی نهادی را برای شکل دادن زندگی ات،از طریق تساویر و انتظاراتت یادآوری می کند.با به زبان آوردن تمامی تردید هایت،آن ها رو از ریشه هایشان،که در اعماق ذهنت هستند بر می کنی تا در نور هوشیاری منحل شوند.

قانون توقع اهمیت بررسی باور ها و پنداشت های گذشته مان؛جایگزینی تردید هایی که به انهدام شخصی مان منجر می شود با تصاویر واضح و روشن،و آفریدن باور هایی تازه بر پایه ی نیت های شفاف را متذکر می شود.

نتیجه ی جنگ با مشکلات  آن است که با بخشیدن نیرویمان به آنها مستحکم تر می شود.بنابر این باید بر راه حل ها تمرکز کرد، نه مشکلات.

قانون شرافت:(زیستن حقیقت خویش)

شرافت یعنی زندگی در راستای آیین جان و بصیرت برتر،

هر چند تکانه ها خلافش را بطلبند،

راستی راستین درون خویش را،

بشناسیم،بپذیریم،ابراز کنیم،

در قلب شرافت،

و نه با گفتار،که با کردار خویش،

دیگران را الهام بخشیم.

در بند پیروزی نیستم

لیک در بند راستین بودنم

در بند موفقیت نیستم

لیک در پی زیستن تا حد نور درونم هستم.       (آبراهام لینکلن)

قانون شرافت آن است که در راستای بصیرت برتری زندگی کنی.علی رغم انگیزه های مخالف آن-یعنی وقتی کسی نگاه نمی کند چگونه رفتار می کنی.

حال شاید این سوال پیش آید که آیا شرافت به معنای پیروی از عرف های اجتماعی است؟((تبعیت از عرف های اجتماعی و حذر از آنچه خلاف اخلاقیات یا زشت است ربطی به شرافت ندارد بلکه مربوط به ذکاوت است.))

خودت را بشناس و با خودت امین باش.شرافت یعنی یکی بودن-شناختن خویشتن-این که خودمان باشیم تا اعمالمان خالص باشد و سازگار بانیت های برترمان-تا جسم و ذهن و احساسات و برخوردمان مکمل هم باشند.جزء کاملی را شکل دهد که از مجموع اجزایش وسیع تر است.

لازمه ی" خلوص" شهامت و بی آلایشی است-این که بتوانی به خودت و به دنیا بگویی:"چه خوشتان بیاید چه نه من اینم."و بر اساس آن حقیقت زندگی کنی.آن زمان که بپذیری از نوع "بشری" آنگاه شرافتمند بودن اصلا مشکل نیست.این که بی نقص و از خطا کاری مصون باشی مهم نیست.تمام ما اشتباه می کنیم.تنها می توانیم بهترین سعی مان را بکنیم و از اشتباهات مان بیاموزیم تا در آینده بهتر عمل کنیم.هم ترازی با قانون شرافت به معنای آن است که به ضعف هایمان اعتراف کنیم و با تکیه بر نیرو های درونی  الگو هایی باشیم که مسیر را برای دیگران روشن می کنند.لبخند

 قانون عمل:(حرکت در زندگی)

هر چه حس کنیم یا بدانیم،

استعداد نهفته مان هر چه باشد،

تنها عمل ما به آن هستی می بخشد.

خیلی از ما مفاهیمی چون تعهد،شهامت و عشق را می فهمیم

ولی تنها زمانی به راستی آنها را درک میکنیم که به کارشان بگیریم.

عمل منجر به درک می شود و

عمل دانش را به معرفت مبدل می سازد.

با خیره شدن به دریا

نمی توان از آن گذشت.      (رابیندرانات تاگور)

این جهان عرصه ی عمل است.علی رغم آنچه می دانی و هست،علی رغم آنکه چند کتاب خوانده باشی و چه استعدادهایی داشته باشی،تنها عمل است که به زندگی ات قوام می بخشد.فلسفه ها فراوانند و تصورات وافر،ولی کلمه ها هر قدر هم زیبا،بهایی اندک دارند.صحبت از تعهدات،از شهامت و از عشق آسان است،ولی عمل است که موجب درک واقعی می شود و معرفت با تمرین پرورش می یابد.

عمل هرگز در این دنیا آسان نبوده؛نیرو های تردید و سکون همه جا حاضر است؛حتی در ذهن و جسم مان.تبدیل تصورات به عمل،از خود گذشتگی،شهامت و جرات می طلبد؛چرا که عمل به معنای خطر کردن است.باید بر تمامی دلایل موجهی که آن را به تعویق می اندازد غلبه کنیم؛بر اینکه بگذاریم فرد دیگری آن را انجام دهد؛بر این که در نشیمنگاه ساده ی تصورات خوش خود باقی بمانیم،غلبه کنیم.ولی قانون عمل این پیام را مکررا ادا می کند "بهتر است آنچه را که درست است انجام بدهیم تا اینکه آنرا انجام ندهیم و بهانه ی خوبی برای انجام ندادن آن داشته باشیم"

 قانون چرخه ها:(رقص به ترانه ی طبیعی)

 جهان طبیعی در ضرب آهنگ ها،طرح ها،چرخه ها می جنبد

در گذر فصل ها،

در سیر اختران،

در جذر و مد آب ها.

فصل ها جای بر هم تنگ نمی کنند،

ابر ها در فراز آسمان به هماوردی باد بر نخیزد،

همه چیز در زمان خود رخ می دهد،

فراز می گیرد و فرو می آیدو فراز می گیرد،

همچون موج دریا ها،

در گردش روزها.

در قلب هر زمستان،بهار

لرزانی است

و در پس حجاب هر شب،

طلوع خندانی در انتظار.                (خلیل جبران)

دنیای طبیعی به آهنگ تغییر می رقصد-به گذر فصول،به انقلاب های آسمان،به گردش روز و شب.همه چیز در زمانی که باید،به وقوع می پیوندد،تغییر می کندو رشد،پدیدار می شود و نا پدید،رنگ می گیرد و می بازد،بالا میرود و فرو می نشیند.هر آنچه صعود کند نزول خواهد کرد،و هر آنچه نزول کند بار دیگر صعود خواهد کرد.این است قانون چرخه ها

"قانون چرخه ها به ما یادآوری می کندکه باید همان گونه که فصول عوض می شوند تغییر کنیم،که عادات گذشته ی ما نباید زندگی مان را هدایت کند،که نیازی نیست آینده مان انعکاس گذشته مان باشد،و این که در نهایت قوای دگرگونی ما را به هوشیاری،بصیرت و آرامش بیشتری راهنمایی خواهد کرد."

 قانون تسلیم:(در آغوش گرفتن اراده ای برتر)

تسلیم یعنی

پذیرفتن این لحظه،

این جسم و این زندگی،

با آغوشی گشوده.

برای تسلیم نباید

مانعی در مسیر خود باشیم،

و باید مطابق اراده ا ی  برتر زندگی کنیم،

که توسط معرفت قلب ابراز می شود.

فرا تر از پذیرشی مطیعانه،

تسلیم از تمامی مبارزه ها

برای رشد عرفانی و بسط هوشیاری،

یاری می جوید.

بر خی می پندارند نگه داشتن

آدمی را قوی می کند،

گاه رها کردن نیروی

بیش تری می بخشد.              (سیلویا رابینسون)

"اگر چه قانون تسلیم به معنای آن است که هر چه را در زندگی ات روی می دهد بپذیری،معنا یش آن نیست که مطیعانه آن چه را دوست نداری ،بپذیری و تحمل کنی،یا از بی عدالتی ها چشم بپوشی،یا اینکه اجازه دهی قربانی و کنترل شوی.تسلیم واقعی ،مثبت و قاطع است-تعهد خلاقی است برای استفاده از موقعیت،همراه با قدر دانی."

در حقیقت این قانون،تو را راهنمایی می کند که تسلیم لحظه شوی-که هر آنچه را روی دهد بپذیری،از جمله عکس العمل و پاسخ خودت به آنچه روی داده.به این معنا که نه تنها فراز و فرود های زندگی را بپذیری،بلکه خودت را نیز-جسمت،افکارت و احساساتت.

زندگی همچنان آزمون ها و مبارزه هایی را در برابرت می گذارد،ولی با صلح با زندگی،مشکلات تو حتی،جنبه ی لذت بخشی خواهد داشت،مثل سر گرم یک بازی پیچیده شدن،یا حل یک معما.

تسلیم ،رفتاری است که از تواضع نشأت می گیرد،پذیرفتن اینکه زندگی رازی است که اعماق آن را ذهن انسان قادر نیست درک کند.به قول شاعر "اسحق باشویس":زندگی کتاب داستان خداست،بگذار خدا آن را بنویسد.

 

 

/ 0 نظر / 26 بازدید